تبليغاتX
چند قدم نزدیکتر به خدا

چند قدم نزدیکتر به خدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:7  توسط مالک  | 

خدايا به من رفيقي بده که با من گريه کنه

رفقايي که با من بخندند زيادند.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 8:5  توسط مالک  | 

مگر از زندگی چه می خواهید كه در خدایی خدا یافت نمی شود ؟! 

1054-20051025-12.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 11:27  توسط مالک  | 

مــرا امیـــد وصـل تو زنــده مــی دارد

                                    و گرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 11:20  توسط مالک  | 

(...)

خوشا بحال او كه عاشق توست... آنكه مي يابدت در نرمي آب و سختي سنگ... در لطافت بهار و در خشونت زمستان...در حال و در هر زمان...

عشق ميجوشد در قلب كوچكم و ضربان نبضم تند ميشود... و همچنان حس گنگي عذابم ميدهد...

مهربانم،

نميدانم كدام سو به افق روشن بي سوئي ختم ميشود...كدام وجود رهنمونم ميسازد به خلا عاشقانه ي بي وجودي...كدام نور چراغ راه تاريكترين شب عمرم خواهد شد...؟

نگاهم به دنيا... به خودم... به اطرافيانم... تغييري ژرف يافته و اين اميدوارم ميسازد...نه ازان جهت كه حس پيشرفتي در مسير رسيدن به تو حس ميكنم... تنها بخاطر اينكه ميبينم به نحوي مرحله ي جديدي پيش رويم گذاشته اي...اين راه جديد چه به عمق دره ي سياهي منتهي شود چه به اوج قله ي نورفرقي نميكند... نگاهم كرده اي و همين است كه سخت بيتابم ميكند... و هرگاه كه نگاه آسمانيت با زندگي ساده و كوچكم تلاقي ميكند لرزشي وجودم را فرا ميگيرد و برق اميد در چشمانم ميدرخشد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 15:53  توسط مالک  |